|
شرمم کشد که بی تو نفس می کشم .
|
من به دنیا آمدم
این جهان چقدر کوچک است
وچشم های من چه وسیع است
اشک می ریزم و فریاد می کنم
من نمی خواهم به این دنیا وارد شوم
ای کاش مرد پزشک شکم مادرم را پاره نمی کرد
من می خواهم حرف بزنم
اما همه از من می خواهند تا چشم بر هم بگذارم
چرا دنیا وارونه است
چرا این مرد مرا از پا آویزان کرده
چرا به من ضربه می زند
مگر از صدای گریه من لذت می برد
من می خواهم بر گردم
این جا کوچک است
خدایا!مگر بهشت چه بود
که مرا به این کوچکترین جا فرستاده ای
چرا این همه هم همه است
برای وجود من چرا این قدر هیاهو است
من من خواهم دوباره همان فرشته ای باشم که با بالهای کوچک سفیدم در آسمان آبی پرواز کنم
تولدم مبارک
وقتي مي ميرم برايم نماز مي خوانند.
زندگي چقدر کوتاه است فاصله ي اذان تا نماز
شدم مثه یه نقاش که از صبح تا شب انتظار اومدنت رو میکشه
افسوس که بر این گناه اصرار نداریم
چشمات و ببند و اون لحظهاي كه اون كنارت نباشه و به خاطر بيار
اگه چشمات خيس شد بدون داري به خودت دروغ ميگي
و هنوز دوستش داري
ابر گفت: چه سقوطي کرد
ماه در گوش نسيم زمزمه کرد او عاشق شد
قطره ي دريا شد چه صعودي کرد
وقتی هستم , نیستی..... وقتی نیستم, هستی.......
ای همه ی نیست شده ی هستی من,
هستی من نیست می شود وقتی تو نیستی.......
روشنايي را تحسين مي كنيم زيرا در تاريكي به سر برده ايم .
به همين دليل مي توانيم شادي را احساس كنيم چون اندوه را شناخته ايم ...
هفت طبقه اسمان هفت طبقه زمين جا ندارن که خدا رو توي
خودشون جا بدن اما دل يه انسان به تنهايي ميتونه خدارو توي
خودش جا بده پس دل هيچکس رو نبايد شکست
چون در اين صورت خدارو از دلت بيرون کردي
گفتی جور دیگر باید دید! دیدم ولی.....
گفتی زبر باران باید رفت رفتم
ولی او نه چشم های خیس و شسته ام را نه نگاه دیگرم را
هیچکدام را ندید فقط در زیر باران با طعنه ای خندید و
گفت : دیوانه باران زده
بيا اي دوست با من باش كه من تنها ترين تنهاي دنيايم
كه به جاي من رود را سراب مي بيند هر قدمي كه بر ميدارم و هر نگاهي
كه بر ماهي مياندازم. مرگش را مي بينم ! ماهي من آهسته جان داد
آن ماهي منم !
وقتی خدا بهت میگه صبر کن یعنی یه چیز بهتر بهت میده
وقتی خدا بهت میگه نه یعنی بهترین چیز رو داره برات آماده میکنه
آفتابگردان دنبال خورشيد ميگشت ناگهان ستاره اي چشمك زد
آفتابگردان سرش را پايين انداخت.
گلها هيچوقت خيانت نميكنند..
روزي مرگ از زندگي سوال کرد چرا همه از من گريزانند و تو را دوست دارند
زندگي در جواب گفت زيرا تو يک حقيقتي ومن يک دروغ ......
سر برگردوني مي بيني اون رفته و تو موندي و 1 دنيا تنهايي..
بايد دل به معبودي بست که هيچ وقت تنهات نزاره
و هر وقت صداش کني بشنوه و جواب تو رو بده
هر چی بیشتر بمونی رفتنت سخت تر میشه.
اگرم بری جای پات برای همیشه می مونه ....
گفته ها سياهي دفترند . بايد از بيرون دادن آنها پرهيز کرد.
سکوت، سپيدي درون وحاشيه دفتراست. که نه چشم را مي آزارد .
نه خاطر کسي را مکدر مي کند.
دوست خوب کسي است که سپيد هاي دفتردوستي ات را بخواند ،
نه آنکه دائم سياهي هايش را برايت ورق بزند.
شاید به حبس ابد محکوم شوی.
جزییات جنایت معلوم نیست.
اما اثر انگشت تو را روی قلبی شکسته یافته اند........
اگر غمخوارم نيستي لا اقل بزرگترين غمم باش.
هر چه هستي بهترين باش
چون بهترينها هميشه در ياد خواهند ماند
پس در بدترين خاطره هايم بهترين باش
ببين مرگ مرا در خويش كه مرگ من تماشائيست
همه آدمها با هم برابرند ، اما دخترها پرطرفدارترند .
همه آدمها با هم برابرند ، اما بچهها واجبترند .
همه آدمها با هم برابرند ، اما خانمها مقدمترند .
همه آدمها با هم برابرند ، اما سياهها بدبختترند و سفيدها برترند...
البته تبعيضي در كارنيست .
در كل همه آدمها با هم برابرند ، اما بعضيها برابرترند
اموزگار اول درس میده بعد امتحان می گیره.
ولی روزگار اول امتحان می گیره بعد درس میده......![]()
نگو نامهربان بودیم و رفتیم....
نگو این ها دلیل محکمی نیست.!.!
بگو با دیگران بودیم و رفتیم.
اگه اولش به فكر آخرش نباشي، آخرش به فكر اولش مي افتي.!.!
سعي كن چيزي را كه دوست داري به دست بياوري ، وگرنه مجبور خواهي
شد چيزي را كه بدست آورده اي دوست داشته باشي
آخرش يروز دستتو باز ميكني ميبيني نيست.قطره قطره
چكيد و بدون اينكه بفهمي دستت پر از خاطره شده